تبليغاتX
گدار ایراج

پند اول
.بوقلموني،گاوي بديد و بگفت: در آرزوي پروازم اما چگونه ، ندانم
گاو پاسخ داد: گر ز تپاله من خوري قدرت بر بالهايت فتد و پرواز كني
بوقلمون خورد و بر شاخي نشست
تيراندازي ماهر، بوقلمون بر درخت بديد
تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود
نتيجه اخلاقي
با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي، ليك در بالا نماني

پند دوم
.گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد
.گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت
.گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد
.گربه اي آو ز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد
نتيجه اخلاقي
. هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد
.هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد
.گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان

پند سوم
خرگوش از كلاغي بر سر شاخه پرسيد
كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته ، كار نكنم؟
كلاغ پاسخ داد: چرا كه نه
خرگوش بنشست بي حركت
.روباهي از ره رسيد و خرگوش بخورد
نتيجه اخلاقي
. لازمه ي نشستن و كار نكردن بالا نشستن است

پند چهارم
براي تعيين رئيس، اعضاء بد ن گرد آمدند
مغز بگفت كه مراست اين مقام كه همه دستورات از من است
سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند
كه منم پيام رسان به شما ، كه بي من پيامي نيايد
.ريه بانگ بر آورد
هوا، كه رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست
و هر عضوي به نحوي مدعي
، تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوي رياست كرد
اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند
.اختلال در كار اعضاء پديدار گشت
.روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به
رياست رسيد
 

نتيجه اخلاقي
.چون لازمه ي رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست كند

+ نوشته شده توسط گدار در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:30 |

پنجم نوامبر 1914 (14 آبان 1293) شوراي وزيران دولت وقت ايران كه براي بررسي چگونگي مقابله

با نقض بي طرفي كشور از سوي دول متخاصم تشكيل جلسه داده بود به بن بست رسيد؛ زيرا كه

نظاميان وطن به دليل ضعف تجهيزات و آموزش، و نداشتن آمادگي و حتي آذوقه قادر به دفاع از بي

طرفي كشور نبودند. بيشتر سربازان براي امرار معاش خود كه دولت موظف به تامين آن بود، درمنازل

تهران به كارهايي ازجمله آب حوض كشي و نوکري مشغول بودند!. دولت در آن شرايط مي توانست

تنها روي نيروي ژاندارم حساب كند كه اين نيرو هم فاقد اسلحه سنگين (توپ) بود و نمي توانست

از عهده واحدهاي تجاوزگر كه وارد ايران شده بودند برآيد.

+ نوشته شده توسط گدار در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 10:1 |

مادر اگر به نوزاد خود بيش‌ از شکمش شیر بدهد، پس می‌زند و بالا می‌آورد. به

گلدان که بيش از حد آب بدهی، ساقه و شاخه‌ها و برگ‌ها سست می‌شوند و

بعد از ريشه می‌ پوسد. آب -که مايه‌ی حيات است- را زيادتر از ميزان بنوشی،

دل‌درد می‌گيری.


به دوست اگر بيش از ظرفيتش توجه کنی، دوستی را با دست‌های خود به

بن‌بست کشانده ای .

+ نوشته شده توسط گدار در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 21:10 |

بددهنی گاهی خفت انسان را چنان محکم می‌چسبد که راحت‌شدن از دستش به اين ساد‌گی‌ها ممکن نيست. يعنی آتشی است که بايد يک‌جور، از یک‌جا شعله بکشد. البته علّت روان‌شناختی دارد. آدم که احساس ناامنی کند، می‌خواهد دور خودش "ديوار دفاعی" بکشد تا از گزندهای احتمالی مصون بماند. در اين‌جا، مکانيسم دفاعی انسان به‌طور خودکار عمل می‌کند، مثل موقعی که دستی به سمت چشم ما می‌آيد و بی‌درنگ پلک می‌زنيم؛ بسته به ضعف يا قوّت اعصاب ما.
ممکن هم هست که پی‌آمد نظام فضای بی‌مرز باشد که چارچوب سنتی اخلاق را به چالش می‌گيرد؟ هر چه هست، اين‌ها توجيه بددهنی نیست... که بددهنی اصولاً توجيه‌بردار نيست.
+ نوشته شده توسط گدار در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 21:37 |

 در دوازدهم آبان 1311 (سوم نوامبر سال 1932) ايران به نظام «متريك» پيوست.


    ازاين روز جاي «مثقال»، «سير»، «من» و «خروار» را گرم، كيلو گرم و تن، و جاي « گز ــ ذرع » و

 «فرسنگ» را متر و كيلو متر گرفت.

 

+ نوشته شده توسط گدار در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 20:27 |
  زندگی یک بازی درد آور است

    زندگی یک اول بی آخر است

    زندگی کردیم اما باختیم

    کاخ خود را روی دریا ساختیم

    لمس باید کرد این اندوه را

    بر کمر باید کشید این کوه را

    زندگی را با همین غمها خوش است

    با همین بیش و همین کمها خوش است

    باختیم و هیچ شاکی نیستیم

    بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم

+ نوشته شده توسط گدار در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 18:53 |

شرلوک هولمز،کاراگاه معروف،و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری

 زدند و زیر آن خوابیدند.نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان  را نگریست.بعد واتسون را

بیدار کرد و گفت"نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟واتسون گفت:میلیون ها ستاره

می بینم".هلمز گفت"چه نتیجه ای می گیری؟."واتسون گفت:"از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم

که خدا وند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم

 که زهره در برج مشتری است،پس باید اوایل تابستان باشد.از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم

که مریخ در محاذات قطب است،پس باید ساعت حدود 3 نیمه شب باشد."شرلوک هولمز قدری

 فکر کرد و گفت:"واتسون !!تو احمقی بیش نیستی!!!!!!

به نظر شما چرا واتسون احمقی بیش نیست؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط گدار در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 18:50 |
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى

 سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى

 براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب

بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر

نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن

خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق

 طرف مقابل نگردید فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است. البته این فرمان فرمانی موقتی

است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد

طبق آیۀ بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

+ نوشته شده توسط گدار در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 23:35 |

دولت جمهوري تركيه يکم نوامبر 1928ميلادي الفباي اين كشور را كه تا آن زمان همانند ساير

ممالك اسلامي الفباي عربي بود به لاتين تغيير داد تا نه تنها هرچه بيشتر از گذشته اش فاصله

 بگيرد، بلکه تلفظ واژگان در سراسر کشور يكسان شود و تفاوت لهجه ها كاهش يابد. از آن پس

 واژه ها به همان گونه كه دركوچه و بازار تلفظ مي شد ــ نه مطابق ريشه و اصل واژه ــ به لاتين

 نوشته شد و اندكي تغيير يافت. براي مثال ؛ اسلامبول به صورت استانبول درآمد، بلند «بولنت»

و محمد «مهمت» نوشته شد و .... در ايران هم عده اي به رضا شاه اصرار كردند كه چنين كند

 که به نتيجه نرسيدند. بيش از سي درصد واژه هاي زبان ترکيه ريشه فارسي دارند.

 

+ نوشته شده توسط گدار در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 22:56 |


در تاریخ آورده اند " آب که سر بالا میرود قورباغه ابوعطا میخواند".و چنین شنیدم که قرار است آب ایراج  سربالا برود آنهم به هفتومان .  گوشهایم را تیز نمودم بلکه ابو عطای قورباغه ها را بشنوم که خاطرم امد سالهاست قورباغه های ایراجی چهره در نقاب خاک کشیده اند واز آنجا که این آب سربالا یقینآ از گدار میگذرد بر خود لازم دانستم به نیابت از قورباغه های ایراجی وبرای شادی روح آن سفر کردگان ابوعطایی بخوانم هرچند کوچک !! چه بسا وقتی آب ایراج چندین سال است بی هیچ حساب وکتابی سرپایین (منظورم را میدانید که ؟) میرود هیچکس هیچ ابو عطایی نخواند.!!

چنانکه از شواهد وقرائن پیداست وقتی آب سر بالا میرفته قورباغه ها خطر بی آبی و خشکسالی  را احساس کرده ، همگی دست به دعا برداشته و ابو عطا می خواندند. در عهد قدیم یک روز امدند اب ایراج را سر پایین !! ببرند که قورباغه های ایراج و اردیب وعروسان و..تجمع کردند و ابو عطای مفصلی برایشان خواندند که مایوسشان کرد .

کجایید قورباغه های وطنم ...

  اینک دوباره باید ابوعطا یی خواند ...

تف های سربالا ....

.میخواهند آب را سر بالا ببرند

+ نوشته شده توسط گدار در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:40 |